دراین خصوص در قرآن مجید آمده است حتی اْتوا علی وادی النمل قالت نملة یا اْیها النمل اْدخلوا فی مساکنکم لا یحطمنکم سلیمان وجنوده وهم لایشعرون وآنان حرکت کردند تا زمانی که به سرزمین مورچگان رسیدند .مورچه ای که سپاهیان سلیمان را دید گفت :ای مورچگان به خانه های خود بروید تا سلیمان وسپاهیانش ندانسته وبدون آنکه متوجه شوند شما را پایمال کنند فتبسم ضاحکا من قولها وقال رب اْوزعنی اْن اْشکر نعمت التی اْنعمت علی وعلی والدی واْن اْعمل صالحا ترضاه واْدخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین پس سلیمان از شنیدن گفتار او تبسم کرد وخندید وگفت:پروردگارا به من الهام کن تا نعمت هایی را که بر من وپدر ومادرم ارزانی داشته ای سپاس گویم واین توان را به من بده تا کارهای شایسته ای که بدان حوشنودی انجام دهم وبه رحمت خویش من را در زمره ی بندگان صالح خود داخل گردان
عبدالله بن مسعود می گوید ما درسفری به همراه پیامبر بودیم او برای قضای حاجتی رفت ما پرنده ای را دیدیم که دوتا بچه داشت ما بچه هایش را گرفتیم پس مادر بچه ها التماس می کرد در این هنگام پیامبر آمد وگفت کی این بلا را برسر این پرنده آورده است ودستور داد بچه ایش را برگردانید کنا مع رسول الله فی سفر فانطلق لحاجته فراْینا حمرة معها فرخان فاخذنا فرخیها فجاءت الحمرة تعرش فجاء النبی فقال :من فجع هذه بولدها ردوا ولدها الیها رواه اْبوداود